از صدای سکوت دلم خسته ام

 
کوله بارم بر دوش، سفری باید رفت،

سفری بی همراه،

گم شدن تا ته تنهایی محض،

یار تنهایی من با من گفت:

هر کجا لرزیدی،

از سفرترسیدی،

تو بگو، از ته دل

من خدا را دارم...
 
 
 

 
نوشته شده در سه شنبه 90/3/10ساعت 2:39 عصر توسط آیسانقطره های باران طلایی ( 49 ) |





Design By : ParsSkin.Com


کد ماوس